ناجى محمد حسن عبد القادر الأنصاري (مترجم: عبدالمحمد آيتى)
26
عمارة وتوسعة المسجد النبوي الشريف عبر التاريخ (تعمير و توسعه مسجد شريف نبوى در طول تاريخ) (فارسى)
سوم : اسلام انصار چون خدا - ى عزّوجلّ - خواست دين خود را آشكاركند و پيامبرش صلى الله عليه و آله را پيروزى و عزت دهد و وعدهاى را كه به او داده بود بر آورد ، رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به هنگام حج با جمعى از انصار ديدار كرد و دين خود را بر قبايل عرب عرضه كرد . وى هر سال در موسم حج چنين مىكرد . يك بار كه در عقبه ايستاده بود ، گروهى از انصار ، كه خدا بر ايشان ارادهء خير كرده بود ، نزد او آمدند . اينان شش تن بودند : سعد بن زراره و عوف بن حارث از بنى نجار و رافع بن مالك از بنى زريق و قطبة بن عامر از بنى سلمه و عقبة بن عامر از بنى حرام و جابربن عبداللَّه از بنى عبيد بن عدىّ . « 1 » پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را به اسلام فرا خواند . يكى از آنان گفت : بدانيد كه او همان پيامبر است كه يهود شما را به ظهور او تهديد مىكنند . مبادا كه ايشان در ايمان آوردن به او از ما پيشى گيرند . پس آنان رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را تصديق كردند و اسلام را ، كه به آنان عرضه شده بود ، پذيرفتند و گفتند ما قوم خود را در حالى ترك كرديم كه دشمنى و شرّ ، آن گونه كه در ميان آنهاست ، در ميان هيچ قومى نيست ، باشد كه خدا به وسيلهء تو ما را با هم متحد كند . اينك ما به نزد آنها باز مىگرديم و به سوى تو دعوتشان مىكنيم و دينى را كه به ما عرضه داشتهاى و ما پذيرفتهايم به آنان عرضه خواهيم كرد . اگر ايشان اسلام آورند ، هيچ كس از تو پيروزمندتر نخواهد بود ! سپس از نزد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به شهرهاى خود باز گشتند ، در حالى كه خود ايمان آورده و تصديق نبوت كرده
--> ( 1 ) - نك : اسلام اياس بن معاذ و قصهء ابوالحيسر در سيرهء ابن هشام ، ج 2 ، ص 53 و 54